الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
411
الغدير ( فارسى )
يكى از آنان على را دوست نمىدارد ، درمىيافتيم كه فرزند ما نيست ، بلكه زنازاده است . « 1 » حافظ جزرى بعد از اين حديث گويد : اين معنى از قديم تاكنون مشهور است كه جز زنازاده على را دشمن ندارد . « 2 » 3 - حافظ ، حسن بن على عدوى گويد : احمد بن عبدهء ضبّى ، از ابو عيينه ، از ابو زبير ، از جابر حديث آورده كه رسول خدا فرمود تا فرزندان خود را بر مهر على بن ابى طالب عرضه بداريم . رجال اين حديث رجال صحيح مسلم و صحيح بخارى است و همه ثقة و معتمد مىباشند . 4 - حافظ ابن مردويه از احمد بن محمد نيشابورى ، از عبد اللّه بن احمد بن حنبل ، از پدرش احمد نقل كرده كه گفت : از شافعى شنيدم و او از مالك بن انس شنيده كه انس بن مالك گفت : ناپاكى نسب افراد را با كين آنان به على مىشناختيم . 5 - ابن مردويه از انس در حديث ديگرى آورده كه گفت : بعد از روز خيبر ، ديديم كه مردى فرزند خود را بر شانهاش نشانده و بر سر راه على ايستاده است و چون على نمايان مىشد ، مىگفت : پسر جان ! اين مرد را دوست دارى ؟ اگر مىگفت : آرى ، او را مىبوسيد و اگر مىگفت : نه ، او را بر زمين مىافكند و مىگفت : برو كه تو فرزند مادرت هستى . 6 - حافظ طبرى در كتاب الولاية با اسناد خود از على حديث آورده كه فرمود : سه تن مرا دوست نمىدارند : زنازاده ، منافق و فرزند حيض . 7 - حافظ دارقطنى و شيخ الاسلام حمّويى در فرائد ، هريك با سند مرفوع از انس آوردهاند كه گفت : چون روز قيامت شود ، منبرى براى من برپا گردد ، آنگاه منادى از درون عرش ندا برآرد : محمد كجاست ؟ من پاسخ گويم ، مرا گويند : بلند شو . بر منبر بالا شوم . باز ندا برآيد : على كجاست ؟ او نيز پايينتر از من بر منبر برآيد ، و جهانيان دانند كه
--> ( 1 ) . اسنى المطالب 8 ؛ النهاية ، ابن اثير : 1 / 118 ؛ الغريبين ، هروى ؛ لسان العرب : 5 / 154 ؛ تاج العروس : 3 / 61 . ( 2 ) . اسنى المطالب 8 .